در آرایشگاههای مختلط چه می گذرد

جامعه  آسیب‌ها – روزنامه جوان نوشت:صحبت‌های ضد و نقیض و حرف‌های درگوشی درباره آرایشگاه‌های زیر‌زمینی زنانه که در آن آرایشگر مرد وجود دارد، چند سال پیش بود که به رسانه‌ها راه یافت و علامت تعجبی بزرگ در برابرش قرار گرفت؛‌تعجبی توأم با ناباوری که این خبر را در حد یک شایعه قرار داد.

قهرمانپور: ترکیه نیازمند تعامل با همسایگان، خصوصا ایران است

محمد اکبری: روابط ایران و ترکیه در سالهای اخیر روزهای پر فراز و نشیبی را طی کرده است. سرعت تحولات منطقه ای و تغییر و تحولات پی در پی و همچنین بحرانهای تحمیل شده به این منطقه باعث شده است دو کشور در دوره های اخیر این یک روند سینوسی را در روابط طی کنند. اما تحولات اخیر بحران سوریه و همچنین موضوع همه پرسی استقلال اقلیم کردستان دو کشور را بیش از هر زمان دیگری به همدیگر نزدیک کرده است. پس از سفر سردار باقری به ترکیه، رئیس ستاد ارتش این کشور و اردوغان رئیس جمهور ترکیه نیز به ایران آمد.
در پی برگزاری همه پرسی استقلال کردستان، هماهنگی مشترک میان عراق، ترکیه و ایران برای مقابله با طرح های جدایی طلبی به طور بی سابقه ای افزایش یافته است.
کارشناسان معتقد هستند روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی شده است و عمق خاصی می تواند پیدا کند. در برهه های مختلف با اینکه بعضی اختلافات در منافع ملی باعث شده است سطح روابط کاهش یابد اما هیچ گاه قطع نشده است و دو کشور تلاش می کنند هزینه های مسائل پیش رو را کاهش دهند.
در این باره با رحمن قهرمانپور کارشناس مسائل ترکیه و عراق در کافه خبر خبرآنلاین گفت و گو کرده ایم که از نظر می گذرانید.

از نگاه ایران که رقیب منطقه ای ترکیه محسوب می شود و از لحاظی نیز منافع مشترک بسیاری بین دو کشور وجود دارد، به نظر می رسد فراز و فرود زیادی در سیاست خارجی ترکیه وجود دارد، به نظر شما این ترکیه بر مبنای منافع ملی خود عمل می کند یا این عملکرد واقعا به شکلی غیرقابل پیش بینی بوده است که در مواردی به نفع منافع ملی آن هم نبوده است؟



به نکته مهمی اشاره کردید و این بحث تئوریک خیلی مهمی است. من در کتاب «هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه» مفصل به این موضوع پرداخته ام. اساسا امروزه وقتی حرف از منافع ملی می زنیم باید بگوییم که منافع ملی چیست؟ یک زمانی رئالیست های روابط بین الملل معتقد بودند که مفهوم منافع ملی روشن است و در راس آن حفظ تمامیت ارضی و افزایش قدرت نظامی قرار دارد. به تدریج که جلوتر آمدیم، خود مفهوم منافع ملی یک مفهوم مناقشه برانگیز شد. وقتی که رئالیست ها از منافع ملی حرف می زنند فرض می کنند پاسخ این پرسش که منافع ملی جمعی ما چیست، روشن بوده و درباره آن یک اجماع نسبتا دموکراتیک وجود دارد. لذا کار و وظیفه دولت این است که این منافع ملی را در سیاست خارجی دنبال کند و در صورت لزوم به خاطر آن هزینه بپردازد. اما به تدریج که جلو آمده ایم خود این مفروضات رئالیستی زیر سوال رفت و این سوال مطرح شد که واقعا وقتی صحبت از منافع ملی می کنیم آیا در نروژ یا مالزی یا برمه و میانمار منافع ملی به یک شیوه تعریف می شود؟ شما در نروژ یک اجماع داخلی دارید و نتیجه آن منافع ملی است و دولت موظف است این منافع ملی را در خارج پیگیری کند ولی در مالزی و میانمار و عراق چطور؟
این بحث تئوریک به آنجایی رسید که بحثهای سازنده انگاران مطرح شد. آنها معتقدند که اساسا خود منافع ملی قبل از هر چیزی ریشه در هویت و هنجارهای جمعی دارد. یعنی وقتی صحبت از منافع ملی تان می کنید قبل از آن درواقع یک نوع هویت را تعریف کرده اید و از دل آن هویت گفته اید که منافع ملی چیست. حالا بحث من در این کتاب این است که اساسا این هویت چگونه تعریف میشود. یعنی دُم منافع ملی به سیاست هویت وصل است. شما ابتدا در داخل یک نوع کشمکش و رقابت بر سر هویت دارید نتیجه این کشمکش و رقابت شکل گیری یک هویت مسلط است و آن هویت مسلط است که می گوید منافع ملی ما چیست؟ حالا این هویت مسلط بعضی جاها شکل دموکراتیک دارد یعنی در کشورهای دموکراتیک برآیند و نتیجه خواست دموکراتیک با درجاتی است به گونه ای که در آلمان یک نوع نظام انتخاباتی دارید و در انگلستان و هندوستان هم یک نوع. یک زمانی هست آن هویت مسلط برآیند و ماحصل اجماع دموکراتیک در داخل نیست. یعنی هویت مسلطی است که با توسل به قدرت و به یک معنا زور خودش را مسلط کرده و گفته که من هویت ملی هستم. بنابراین ما اینجا هویت ملی دموکراتیک نداریم و یک هویت مسلط داریم. یعنی هویتی که خودش را مسلط کرده است. در خاورمیانه و در دوره اوج گیری جنبش های ضداستعماری و ناسیونالیسم، ناسیونالیسم این فرصت را به نخبگان حاکم داده که بیانید هویت مسلط را درواقع هویت مشروع تعریف کنند. یعنی بگویند که فعلا مسئله استقلال مهمتر از دموکراسی است و بنابراین پیرو همین داستان یک هویت مسلط داشته باشیم.مثلا کاری که آقای بارزانی در رفراندوم اخیر انجام داد به نوعی ترجیح ناسیونالیسم بر دموکراسی بودو این همان انتقادی است که برخی ها مثل من به این رفراندوم داشتند و دارند. اقای بارزانی در انتخاب ناسیونالیسم و دموکراسی اولویت خود را ناسیونالیسم اعلام می کند و دموکراسی را به بعد موکول می کند. در 1930 در ترکیه و 1940 و 1950 در ایران هم این دو در تعارض با هم قرار گرفتند. یعنی ناسیونالیسم در برابر دموکراسی ایستاد و خیلی ها آمدند گفتند که به دلیل اینکه نیاز اصلی ما استقلا ل است فعلا مسئله دموکراسی را تعطیل کرده و در حاشیه بگذاریم. بنابراین منافع ملی شد برآیند این هویت مسلط.

حالا با این توضیح نظری به ترکیه برگردیم. چه روندی در این کشور در این سالها قابل مشاهده است؟


در ترکیه تا نوامبر 2002 که حزب عدالت و توسعه برنده می شود، آن چیزی که تعیین کننده منافع ملی دولت ترکیه است برآمده از هویت کمالیستی است. یعنی ایدئولوژی کمالیستی که من اسمش را هویت کمالیستی گذاشته ام بنا به دلایلی که در آن کتاب اشاره کرده ام، این هویت کمالیستی سوار بر موج ناسیونالیسم ترکی و نه پان ترکیسم می شود البته در ایران برخی روشنفکران اغلب این دو را یکی می گیرند که درست نیست چون آتاتورک طرفدار انترناسیونالیسم ترکی نبود بلکه طرفدار ناسیونالیسم ترکی در داخل مرزهای جمهوری ترکیه بود. پس تا 2002 آن چیزی که در ترکیه تعیین کننده منافع ملی است، همین هویت کمالیستی است. هویت کمالیستی منبعث از اصول شش گانه ای است که در مرامنامه حزب جمهوری خلق آمده است از جمله انقلابی گری، سوسیالیسمِ ، دولت گرایی ، مردم گرایی پس این هویت کمالیستی با این شش عنصر اساسی اش، تعریف کننده منافع ملی ترکیه است. اما نکته اینجاست که همین هویت کمالیستی پیرو آن سیاست هویتی که بحث کردم متحول می شود که تا حدی ناشی از تعارضات درونی در تعریف هویت مزبور و تا حدی معلول تحولات بیرونی بود. مثلا در ترکیه بین مدرنیسم و سوسیالیسم از ابتدای تشکیل جمهوریت تعارض وجود داشت که به مرور زمان این تعارض خودش را نشان داد. یعنی سوسیالیسم مستلزم توجه به اقتصاد دولتی است و لیبرالیسم مستلزم توجه به اقتصاد بخش خصوصی است و این تعارض همیشه در هویت کمالیستی وجود داشته است. همین طور نقش ارتش در انجام کودتا . جامعه ای که آتاتورک دنبالش بود یک جامعه مدرن اروپایی بود اما چگونه می توانید درچنین جامعه ای به ارتش حق دهید علیه دولت منتخب مردم کودتا کند و کودتا را توجیه کنید؟ اینها ماحصل تعارضات هویتی است که در تعریف هویت کمالیستی وجود دارد. یا مسئله کردها . تعریف کردها در این هویت می شود ترک های کردستان .می گویند اینها اصالتا ترک بوده اند و بعد به کردستان رفته اند. سیاست هویت کمالیستی حاوی تعارضاتی بود که اردوغان به نوعی سوار آنها شد. البته کسی که اولین بار منادی پساکمالیسم بود و گفت این هویت کمالیستی به این شکلش تعارض دارد، اوزال بود و از این نظر اردوغان تا حد زیادی محصول مکتب تورگوت اوزال است. او خیلی متاثر از شخصیت تورگوت اوزال است.
پس در هویت کمالیستی منافع ملی ای که ترکیه دنبالش بود الزاما بازتاب خواست همه مردم ترکیه نبود. بلکه تعریفی بود که نخبگان کمالیست که مشخصا در ارتش و بوروکراسی نفوذ وجود داشتند ازمنافع ملی ترکیه داشتند.

این تعریف از ترکیه چگونه بود؟  چه رویکردهایی دارد؟ این ترکیه سعی میکند در مقابل تحولات مقاومت کند و تغییر نکند؟

آنها می گفتند ترکیه کشوری است که باید قوی شود. ترکیه کشوری است که نباید با کشورهای عقب مانده از جمله خاورمیانه رابطه داشته باشد. ترکیه کشوری است که شعار آتاتورک که «صلح در خانه و صلح در بیرون» را دنبال می کند. بنابراین براساس این مدل بود که آنها منافع ملی ترکیه را تعریف می کردند و پیامد همین هویت مثلا روابط استراتژیک با غرب و پیوستن به ناتو بود. دوری از درگیر شدن با مسائل خاورمیانه و جهان عرب بود. می گفتند که هدف غایی و اساسی ترکیه اروپایی شدن است. پس این هویتِ مسلط کمالیستی تا 2002 تقریبا می توان گفت که تعریف کننده منافع ملی ترکیه است. بعد ما وارد دوره پساکمالیست می شویم. البته اگر بخواهید رگه های این پساکمالیست را ببینید باید برگردید به 1980 که درواقع کودتای 1980 به رهبری کنعان اورن ظهور و بروز بن بست در هویت کمالیستی بود. وقتی که ترکیه بعد از آشوب های دهه 1970 در دامن کودتا افتاد و نتیجه کودتا یک نوع فاجعه سیاسی بود، افرادی مثل تورگوت اوزال و همفکرانش گفتند که این هویت کمالیستی نمی تواند به مسائل روز پاسخ دهد.
چپ ها در هویت کمالیستی کجا هستند؟ جایگاه ندارند و مخل امنیت مردم ترک بوده و لذا تهدید هستند پس می شود آنها را سرکوب کرد چون مانع پیشرفت و توسعه مورد نظر هویت کمالیستی اند.همچنین کردها را داریم که جمعیت بزرگی هستند ولی هویت کمالیستی آنها را به عنوان هویتی مستقل به رسمیت نمی شناخت. بقیه هویت ها نظیر علوی ها ارمنی ها و غیره هم وضعیت کم و بیش مشابهی داشتند. بنابراین علائم افول کمالیسم و هویت کمالیسم از دهه 1980 هویدا بود. در 1990 می توان گفت که خیلی تشدید شد و در 2002 وقتی که حزب عدالت و توسعه پیروز شد ورق تقریبا برگشت. بنابراین الان اگر امروز بخواهیم بحث کنیم ترکیه امروز ماحصل عبور ترکیه از هویت کمالیستی و از کمالیسم است. البته این عبور به این معنا نیست که کمالیسم را کلا کنار گذاشتند بلکه به این معناست که اصول اصلی کمالیسم که تعریف کننده منافع ملی ترکیه بود دیگر به آن شکل سابق وجود ندارد، یعنی اینکه دخالت نکردن در خاورمیانه ، به خاطر اروپایی شدن از جمله اصولی است که امروزه مورد پذیرش نیست. حتی در سالهای اخیر باب انتقاد از خود آتاتورک هم گشوده شده، یعنی دیگر جامعه جوان و نسل جوان ترکیه یا چپ ها می گویند که اینچنین نیست که هر کاری آتاتورک کرده درست بوده است. از نظر من پس آن چیزی که الان حزب عدالت و توسعه به عنوان منافع ملی تعریف می کند بر آمده از هویت پساکمالیستی است. البته حزب عدالت و توسعه یکی از این جریانهای پساکمالیستی است. مثلا اگر به حزب کردی دموکراتیک خلق مراجعه کنید آنها هم براساس همان رادیکال دموکراسی که آقای دمیرتاش و دوستانش مطرح می کنند یک نوع ترکیه پساکمالیستی را تفسیر می کنند. حزب عدالت و توسعه یک قرائت از ترکیه پس از کمالیسم دارد و حزب دموکراتیک خلق یک قرائت دیگر ، ولی دو حزب دیگر حاضر در پارلمان یعنی حزب جمهوری خلق و حزب حرکت ملی هنوز تا حد زیادی به هویت کمالیستی و اصول کمالیستی معتقدند به خاطر همین شما الان در داخل هر دو حزب بحران های جدی می بینید. حزب جمهوری خلق با اینکه با سابقه ترین حزب ترکیه است ولی سه دهه است که در ترکیه نتوانسته قدرت را به دست بگیرد. یا حزب حرکت ملی که حزب ناسیونالیست است فقط در سال 1999 و بعد از دستگیری عبدالله اوجالان یک موفقیت چشمگیر در انتخابات پارلمانی داشت و بعد از آن بشکل دست و پا شکسته ای پیش رفته است. در همین انتخابات اخیر دیدیم که ارای آن حتی از حزب کردی دموکراتیک خلق ها هم کمتر بود که خیلی عجیب بود و بارز ترین نشانه افول کمالیسم بود. پس آن چیزی که امروزه در ترکیه به عنوان منافع ملی تعریف می شود برآمده از تعریفی است که حزب عدالت و توسعه از دوران پس از کمالیسم دارد. یعنی ترکیه ای که پس از هویت کمالیستی وجود دارد.

 

این ترکیه جدید مسائل دیگری را در منطقه دنبال می کند که با رویکردهای گذشته متفاوت است؟

در این تعریف دیگر منعی برای حضور ترکیه در منطقه وجود ندارد. درحالی که در هویت کمالیستی گفته می شود که به خاورمیانه نزدیک نشوید. اینجاست که دوباره بحث بازخوانی تاریخ پیش از جمهوریت ترکیه مطرح می شود درحالی که در دوران آتاتورک دوران پیش از جمهوریت یعنی دوران خلافت نشان دهنده سیر قهقرایی و بدبختی و فلاکت است. ولی وقتی که هویت مسلط کمالیستی تضعیف می شود، فردی به نام احمد داود اغلو وزیر خارجه می شود ودر کتاب «عمق استراتژیک» اتفاقا سیاست خارجی ترکیه را در دوران پیش از جمهوریت بازخوانی می کند و براساس آن تز صفر کردن مشکلات با همسایگان را ارائه می دهد. یعنی آن تابوهایی که هویت کمالیستی برای خود در منافع ملی تعریف کرده بود به نوعی به تدریج کنار گذاشته می شود . لذا برای ترکیه ای که با آن مواجه هستیم، مسئله حضور در منطقه جدی است. مسئله رابطه با اعراب و شرق از جمله روسیه مسئله جدی است و دیگر همه چیز اتحادیه اروپا نیست. خودش را الزاما یک شریک وفادار آمریکا در منطقه نمی داند و خواهان استقلال عمل است. پس این چیزی که الان به عنوان سیاست خارجی و منافع ملی ترکیه می بینیم، در واقع نتیجه یک اتفاق یا تحولات عمیقی است که از 1980 با مرحوم تورگوت اوزال شروع شد و در 1990 منجر به بحران عمیق داخلی در ترکیه شد و در 2002 با پیروزی حزب عدالت و توسعه می توان گفت که به نتیجه عملی رسید. الان در ترکیه در وضعیتی هستیم که هویت مسلط همان هویت پساکمالیستی است. قاعدتا از این طرف که نگاه کنید، بخشی از کشورهای منطقه و از جمله ایران تحلیلشان از این ماجرا این است که ترکیه دنبال بلندپروازی منطقه است. این حرف به یک معنا درست است ولی به این معنا نیست که ترکیه در 40 سال قبل هم اینطوری بوده بلکه در آن زمان به خاطر هویت مسلط کمالیستی اصلا ترکیه دنبال حضور در منطقه نبود. اما امروزه در این هویت پساکمالیستی دنبال این است که جایگاهی در منطقه برای خود باز کند نه تنها در خاورمیانه که در قفقاز، بالکان و حتی در آفریقا.

 

با تفاسیری که از رویکرد سیاست خارجی گفتید مشکلات ترکیه با ایران را در چه می بینید؟ رویکرد ترکیه کاملا براساس منافع ملی خود تعریف می شود که باعث می شود گاهی با ایران هم به تضاد برسد یا دو طرف نمی توانند منافع مشترک تعریف شده ای نداشته باشند؟

به یک معنا این یک مسئله طبیعی است غیرطبیعی نیست که فکر کنیم ترکیه گاهی یک رفتار غیرعادی نشان می دهد. دنبال منافع خودش است اما مثل هر کشور دیگری ممکن است در پیگیری منافع خودش با دیگران تقابل داشته باشد، دنبال سهم خواهی بیشتر باشد یا حتی اشتباه کند. کما اینکه اقای اردوغان در موضوع سوریه اشتباه کرد و فکر میکرد که اسد رفتنی است بنابراین سیاست خودش را بر مبنای رفتن بشار اسد گذاشت و به تقابل با ایران پرداخت و بعد متوجه شد که اشتباه کرده بنابراین می خواهم بگویم که درواقع ما یک معیار واحدی برای سنجش رفتار واقع بینانه کشورها نداریم.
چون خود نگاه واقع بینی هم یکی از نگاه ها در روابط بین الملل هست. شما اگر همین رفتار اردوغان را در قالب رئالیسم تعریف کنید به یک نتیجه می رسید و اگر در یک قالب لیبرالیسم یا نولیبرالیسم تعریف کنید به یک نتیجه دیگر می رسید یعنی یک رفتار واحد در سیاست بین الملل ممکن است با تفاسیر مختلف همراه باشد بنابراین هیچوقت نباید انتظار داشته باشیم که به یک تفسیر واحد برسیم. اما آن چیزی که در ایران به یک معنا واکنش احساسی به ترکیه و مخصوصا شخص اردوغان است ذیل چارچوب کلی رویارویی های خاورمیانه قرار می گیرد. این واکنش به اردوغان به نوعی در واکنش به رهبران عربستان هم دیده می شود و کلا هر کشور دیگری که به نوعی بخواهد در منطقه، ما را به چالش بکشد با همین واکنش احساسی روبرو می شود. اما ما نیاز داریم که در سیاست بین الملل و در تنظیم سیاست بین الملل از این واکنش احساسی عبور کنیم. واکنش احساسی به این معنا که ما نه براساس داده ها و واقعیت ها و تحلیل ها بلکه براساس تصاویری که رسانه ها می سازند قضاوت می کنیم. ما در نسبت با رهبران خارجی باید بر اساس منافع جمعی خودمان عمل کنیم. حالا اینکه آنها چگونه فکر می کنند و موقعیت آنها چیست آن چیزی است که در داخل کشور خودشان مسئله است. یکسال قبل خیلی ها فکر می کردند که اردوغان خیلی موقعیت شکننده ای در ترکیه دارد و خیلی راحت قابل شکست دادن است و برخی هم انتظار داشتند که کودتا سال 2016منجر به برکناری اردوغان شود ولی واقعیت این است که اردوغان در این 14 سال گذشته پایه های قدرت خودش را بسیار مستحکم کرده است. یعنی هیچ کودتایی نداشتیم که در آن رئیس ستاد کل ارتش ترکیه تابع رئیس جمهور باشد. در همه کودتاها بجز همین کودتای پارسال راس کودتا رئیس ستاد کل بود. چون اساسا ساختار ارتش در ترکیه جدای از ساختار اداری است اما اردوغان به قدری قدرت خودش را گسترش داده بود که حتی رئیس ستاد کل ارتش حاضر به همکاری با کودتاچی ها نشد و این یکی از مهمترین دلایل شکست کودتا بود. ترکیه در سیاست خارجی خودش براساس منافع ملی خودش عمل می کند و این منافع ملی هم ریشه در همان هویت پساکمالیستی دارد. قاعدتا جاهایی این منافع ملی در تضاد و تقابل با ماست و جاهایی با ما همسویی دارد. کمااینکه نسبت ما با ترکیه هم همین است. یعنی این نیست که جاهایی به خاطر مرام از خواسته مان کوتاه بیاییم والبته نباید کوتاه بیاییم. اساسا سیاست بین المل، سیاست رفاقت نیست بلکه سیاست منافع جمعی مردم است. یعنی نباید بگوییم که اینجا از آقای اردوغان خوشمان آمد پس فلان رفتارش را نادیده می گیریم بلکه باید براساس اصول دیپلماتیک و سیاست بین الملل باید رفتار کنیم.

 

 

در حال حاضر رفت و امدهای مقامات کشور را چگونه ارزیابی می کنید. موضوع اقلیم کردستان تا چه حدی می تواند بر این روابط تاثیر داشته باشد؟
سیاست خارجی ترکیه پس از سال 2002 با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و گذشت از رویکرد کمالیسم وارد مرحله جدیدی شده است که توسط اردوغان دنبال شده است.
ترکیه در حال حاضر دوره ای را طی می کند که به همکاری و تعامل بیشتر با همسایگان و مخصوصا ایران نیازمند است. ترکیه پس از طی کردن کودتا و تحولات داخلی، اقتصاد خود را با تضعیف توریسم این کشور در خطر می بیند و از این رو سعی می کند منافع اقتصادی خود را در روابط خود با ایران پی گرفته و در این زمینه روابط گسترده ای را شکل دهد.

آیا همکاری دو کشور در برخورد با موضوع همه پرسی اقلیم کردستان می تواند به سمت تنش بیشتر با این منطقه برود؟


بعید است دو کشور به سمت روشهای سخت بروند.بلکه به دنبال این هستند که مسیر مذاکرات اربیل و دولت مرکزی عراق بسته نشود. به نظر می رسد ایران و ترکیه به این می اندیشند که بتوانند راهکاری در حد فاصل وضع موجود و استقلال اقلیم پیدا کنند و بغداد با دادن امتیازات بیشتر به اقلیم باعث شود، اقلیم از استقلال و خودمختاری چشم پوشی کند. به نظر می رسد کشورهای منطقه دنبال سناریویی هستند که از عقلانیت زیادی برخورد است تا گزینه های درگیری و تنش بیشتر.

به نظرتان چه چیزی باعث شده است روابط دو کشور به این سطح از تعاملات برسد؟ آیا می توان امیدوار به گسترش بیش از این روابط بود؟


یکی از دلایل این موضوع کوتاه آمدن ترکیه در قبال مسائل منطقه ای به خاطر کاهش درآمدهای توریستی این کشور است. ترکیه احساس می کند در فضای متشنج منافع اقتصادی خود را از دست خواهد داد و درامدهای کلان آن از بین می رود. فراموش نکنیم که اردوغان اعتبار خود را از بهبود فضای اقتصادی ترکیه کسب کرده است و بنابراین به سرمایه ای که از خارج وارد می شود احتیاج دارد. از این رو ترکیه سعی می کند منافع خود با ایران را در این زمینه هماهنگ کند.
دلیلی برای فاصله گرفتن دو کشور در بحران پیش رو وجود ندارد و هر دو کشور با در نظر گرفتن اشتراکات عمیق گذشته و همچنین اشتراکات مقطعی جدید به گسترش روابط خود می پردازند. ایران و ترکیه دنبال راه مسالمت آمیز در شرایط پیش رو هستند.

 

49312

 

تحلیل‌گر فرانسوی: ترامپ، ایران را تهدید می‌کند، تیلرسون حرف دیگری می‌زند

بخش فرانسوی زبان شبکه پرس تی وی در چارچوب برنامه‌های اینترنتی، میزگردی را با حضور دو تحلیل گر سیاسی و اقتصادی غربی برگزار کرد که در آن بیشتر به رویکرد کشور‌های اروپایی در قبال مواضع خصمانه اخیر آمریکا ضد ایران پرداخت.

پیتر دو براک تحلیل گر مسایل سیاسی و بین المللی از پاریس درباره رویکرد اروپا در قبال ایران بعد از سخنرانی تهدید آمیز دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا گفت: در واقع دیپلماسی اروپایی در قبال ایران در دو بخش قابل توضیح است. از دیدگاه ژئوپولیتیک و از دیدگاه ژئواکونومیک؛

از نظر ژئوپولیتیک، دیپلماسی اروپایی به نوعی مجبور است در کنار دیپلماسی آمریکایی قرار گیرد که خود دیپلماسی آمریکایی هم راستا با دیپلماسی صهیونیست است، اما از دیدگاه ژئواکونومیک، اروپا هیچ نفعی در این نمی‌بیند که توافقنامه هسته‌ای از بین برود. می‌توان گفت که یک رویکرد دوگانه را از سوی اروپا شاهدیم.

بر این اساس است که خانم فلورانس پارلی وزیر دفاع فرانسه به همراه خانم فدریکا موگرینی نماینده سیاست خارجی اتحادیه اروپا راهی واشنگتن می‌شوند تا در این زمینه بر دولت آمریکا فشار وارد کنند؛ همین طور بر کنگره آمریکا تا این توافقنامه‌ای را که گروه پنج به علاوه یک، یکطرف آن است همچنان باقی بماند. از سوی دیگر شاهدیم که آژانس بین المللی انرژی اتمی اخیرا تاکید کرده است که کنترل‌های مربوط به برنامه هسته‌ای ایران بدون هیچ مشکلی انجام می‌شود و اتحادیه اروپا نیز به این گزارش برای دفاع از مواضع خودش تکیه کرده است. در این شرایط عقیده من این است که اروپا برای حفظ برجام باید نوعی تعادل میان فشار‌های ژئوپولیتیک که بیشتر از جانب اسراییل وارد می‌شود و فشار‌های ژئواکونومیک که بیشتر از جانب آمریکاست تعادل برقرار کند. اینکه واقعا اروپایی‌ها می‌توانند به شکلی جدی تعیین کننده سرنوشت این توافق باشند، واقعا از آن مطمئن نیستم.

این تحلیل گر فرانسوی در ادامه درباره این موضع دوگانه مقامات آمریکا که از یک سو برجام را رد می‌کنند و از سوی دیگر به گفته رکس تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکا مدعی می‌شوند که بر سر روابط تجاری میان ایران و اروپا مانع تراشی نخواهند کرد، گفت: من با شما موافقم. در عمل تیلرسون در دولت آمریکا مقامی است که به نوعی خارج از نت می‌نوازد که به نظر من این ارادی است و شاید در ادامه درباره آن صحبت کنیم.

تیلرسون گفته است که تحریمی علیه ایران در کار نخواهد بود و این کشور را تروریست نمی‌داند و از این قبیل مواضع؛ وی به این ترتیب تا اندازه‌ای مواضع تند رئیس جمهور آمریکا را تعدیل کرد. این درست است که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا مواضع تند و پرحرارتی علیه ایران، حزب الله و حماس و … اتخاذ می‌کند، اما در عمل به واسطه اتحاد ظریف ژئواستراتژیک و ژئوپولیتیک و نظامی با پوتین، به ایران خیلی خدمت کرده است و ایران امروز بیش از هر زمانی در منطقه قدرتمند است. بر این اساس است که مشاهده می‌کنیم دولت (موسوم به) اسلامی داعش (گروه صهیونیستی تکفیری) در حال از بین رفتن است و اوضاع در سوریه نیز به سوی ثبات پیش می‌رود.

ایران در این میان شراکت‌های مطلوبی را با چین و ترکیه نیز برقرار کرده است که رو به توسعه نیز هست. بر این اساس دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا باید بین فشار شدید صهیونیست‌ها از یک سو و توسعه ژئواکونومیک بسیار سریع ایران تعادل برقرار کند؛ چون ایران همچنان که صحبت اش است در زمینه‌های نفت و گاز به چین نزدیک‌تر شده است. از سوی دیگر باید این منطق دوری جویی از دلار آمریکا در معاملات تجاری را که گروه بریکس اجرا می‌کند و روسیه و چین عضو آن هستند، در نظر گرفت که باز هم به ایران در تقابل با آمریکا کمک می‌کند. به همین علت فکر می‌کنم دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بی میل نیست که فشار را بر ایران نگه دارد تا از سقوط دلار نیز جلوگیری کند.

دو براک درباره فشار‌های کشور‌هایی مانند عربستان سعودی بر دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در رابطه با ایران گفت:

عربستان سعودی در کنار اسراییل به تضعیف توافق هسته‌ای تمایل دارند و آن را تشویق می‌کنند. اما در عین حال بر این باورم که عربستان نیز خودش بازی سختی را در پیش گرفته و در منطقه اتحاد‌های جدیدی در حال شکل گیری است و مشارکت سه گانه آمریکا و اسراییل و عربستان بسیار شکننده‌تر از آن است که خیلی‌ها فکر می‌کنند. باز تاکید می‌کنم که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بازی دوگانه و حتی سه گانه‌ای را در سطوح مختلف در پیش گرفته است. آن تندی و حرارت در سخن با عمل همراه نمی‌شود. من بر این عقیده ام که رئیس جمهور آمریکا در عمل هر روز خدمات کمتری به منافع صهیونیست‌ها ارائه می‌کند. امروز حتی عربستان سعودی نیز درباره ادامه وفاداری به محور آمریکا-صهیونیست‌ها مردد است آن هم در حالی که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بیش از پیش به سمت روسیه متمایل می‌شود.

پیتر کوئینگ، تحلیل گر امور سیاسی و اقتصادی از سوئیس به عنوان یکی از دو میهمان این برنامه، از دیدگاه اقتصادی به پرسشی درباره اراده واقعی اروپا برای تجارت با ایران پرداخته و گفت: طبیعی است اروپا بالاخص فرانسه و آلمان با توجه به قرارداد‌هایی که با ایران منعقد کرده اند تلاش می‌کنند برجام حفظ شود. از سوی دیگر از زمان امضای توافق هسته‌ای با ایران، آژانس بین المللی انر‍ژی اتمی تاکنون هشت بار از تاسیسات هسته‌ای این کشور بازدید کرده و هربار مسیر صحیح برنامه هسته‌ای ایران را تایید کرده است. بنابراین برای اروپایی‌ها هیچ دلیلی وجود ندارد که بتواند برجام را زیر سوال ببرد.

پیتر کوئینگ، درباره فشار‌های آمریکا بر اروپا درباره روابط با ایران و اینکه اروپایی‌ها علی رغم این فشار‌ها به روابط اقتصادی و تجاری با ایران ادامه می‌دهند و به آن عمق می‌بخشند یا نه، گفت: من فکر می‌کنم اروپایی‌ها در این مسیر قرار دارند. زیرا منافع آن‌ها از این مسیر تامین می‌شوند. همچنانکه گفتم پای صد‌ها میلیون یورو قرار داد در میان است. ایران نیز از این رابطه منتفع می‌شود. یادمان نرود که در پایان نشست گروه بیست در ژوییه در هامبورگ خانم مرکل صدر اعظم آلمان به روشنی با اشاره به نه فقط کشورش آلمان بلکه با اشاره به اروپا و اتحادیه اروپا گفت که وقت آن رسیده است که ما مسئولیت را در دست بگیریم؛ و در واقع وقت آن رسیده است که اروپا چشم هایش را باز کند و مشاهده کند که آینده تنها در گروی روابط و پیوند‌های نزدیک و دیکته شده با آمریکا قرار ندارد بلکه باید همچنین با شرق نیز ارتباط و پیوند برقرار کرد؛ با کشور‌هایی مانند روسیه و چین و ایران؛ در واقع با منطقه اورآسیا که دارای ثبات زیادی است.

پیتر دو براک درباره همراهی سیاست اروپا با آمریکا در بحث‌های مربوط به قدرت دفاعی و موشکی ایران و همچنین نقش ایران در منطقه گفت: خیلی ساده است. اروپا در این زمینه با مواضع و منافع آمریکا همراهی نمی‌کند و در واقع مراقب منافع صهیونیست هاست. اسراییل بزرگترین تهدید برای ایران است و در عین حال از بابت دفاع موشکی ایران بسیار نگران است. به خاطر این است که ارتش اسراییل علاقه‌مند است موشک‌هایی را در مرز سوریه مستقر کند تا با آن‌ها ایران را تهدید کند. زیرا اسراییل از بابت اقداماتی که ممکن است ایران و حزب الله علیه آن انجام دهند بسیار بیمناک است.

پیتر کوئینگ، تحلیل گر امور سیاسی و اقتصادی از سوئیس، درباره مانع تراشی رژیم صهیونیستی بر سر روابط ایران و اروپا و به طور کلی ایران و جهان خارج گفت: این درست است که رژیم صهیونیستی فشار روانی زیادی نه تنها بر آمریکا بلکه بر اروپا تحمیل می‌کند. شما شاید بدانید که آمریکا و اسراییل با هم برنامه‌ها و نقشه‌های تشکیل اسراییل بزرگ از فرات تا نیل را دنبال می‌کنند که در این نقشه ایران از بین می‌رود. این البته یک رویا بیشتر نیست، اما اسراییل با کمک آمریکا هر کاری برای رسیدن به این چشم انداز انجام می‌دهد. به همین دلیل است که اسراییلی‌ها فشار زیادی را بر تمامی دولت‌های آمریکا وارد می‌کنند. من کاملا با این موافقم که باید به حقایق و واقعیت‌ها توجه داشت و اروپایی‌ها نیز باید به این واقعیت توجه کنند ایران نه برای اسراییل و نه برای باقی جهان تهدیدی محسوب نمی‌شود، ایران هرگز به کسی بدی نکرده است؛ ایران هرگز مهاجم نبوده است و حتی در جنگ با عراق چنین نبوده است. ایران یک کشور صلح جو است و فکر می‌کنم به این روند ادامه خواهد داد. فقط باید به حاکمیت ملی ایران احترام گذاشت که البته آمریکایی‌ها چنین نمی‌کنند. در سوی دیگر ایران نیز با تکیه بر منابع عظیم نفت و گازش به روابط با خارج از مرزهایش توجه دارد و امروز به عقیده من ایران در مسیر خوبی در روابط اش با جهان قرار دارد.

دو براک درباره اینکه آمریکایی‌ها نمی‌خواهند حاکمیت ملی ایران را محترم بشمارند؛ گفت: بله. باید بگویم که توسعه ایران و وجود یک ایران قوی در منطقه تامین کننده منافع فوری آمریکا در حوزه اقتصادی نیست. از سوی دیگر باز هم از نظر ژئوپولیتیک آمریکا علاقه‌ای به این ندارد که اروپا یک قاره یکدست و متحد باشد بنابراین مشارکت‌های اقتصادی بین ایران و روسیه و چین و اتحادیه اروپا را در راستای منافع خودش نمی‌بیند. بر این اساس است که آمریکایی‌ها فشار‌های خود را وارد می‌کنند. اما باز هم تکرار می‌کنم که حرف و عمل رئیس جمهور آمریکا یکی نیست. آمریکایی‌ها اندکی فشار به ایران وارد می‌کنند اندکی به اروپا، تا به این ترتیب تضمین‌هایی را به صهیونیست‌ها داده باشند، اما همزمان واقعا مطمئن نیستم که این مواضع در عمل به جایی برسد. فکر نمی‌کنم که کنگره آمریکا در این مسیر حرکت کند و تحریم‌های جدیدی را وضع نماید.

5252

کنایه بیرانوند به علیرضا حقیقی بود؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ علیرضا بیرانوند دروازه بان پرسپولیس و تیم ملی حرف هایی زده که به نظر می رسد بار دیگر منظورش به علیرضا حقیقی است! او سال گذشته هم گفته بود به این دلیل با پرسپولیس تمدید کرده که بعضی ها نتوانند به این تیم بیایند. بیرانوند هم دیروز گفت: «اگر امسال قهرمان شویم شاید قراردادم را ۱۰ سال دیگر تمدید کردم. هر کسی دوست دارد پیراهن شماره ۱ را از بیرانوند بگیرد، آماده هستم جلو بیاید و با یکدیگر رقابت کنیم. قبل از جام جهانی این حرف را می‌زنم. نمی‌توانند بیرانوند را به حاشیه ببرند و شماره ۱ تیم ملی و پرسپولیس را از او بگیرند اجازه این کار را نمی‌دهم آنقدر تلاش و تمرین می‌کنم که بتوانم ۱۰ سال در این تیم باشم. هر کسی مرد عمل است برای رقابت با من جلو بیاید.»
علیرضا حقیقی دروازه بانی است که به دنبال پیراهن شماره یک تیم ملی است و در این راه خیلی تلاش می کند.از سویی او بارها اعلام کرده پرسپولیس را دوست دارد و پوشیدن پیراهن این تیم برایش افتخار است.سال گذشته حقیقی قصد داشت به این تیم بازگردد ولی به دلایلی نتوانست. شواهد نشان می دهد منظور بیرانوند، حقیقی است!

252 41

 

 

 

ترامپ: توئیتر نبود، شاید من اینجا نبودم

وی افزود: انتشار توئیت مثل یک ماشین تحریر می‌ماند. من توئیت را منتشر می‌کنم و شما آن را بلافاصله در برنامه خود نشان می‌دهید.

وی تاکید کرد، اگر به شبکه‌های اجتماعی دسترسی نداشت، نمی‌توانست سخنان خود را به گوش رای‌دهندگان آمریکایی برساند.
ترامپ ادامه داد: وقتی کسی درباره من چیزی می‌گوید، می‌توانم از این طریق به سرعت به آن رسیدگی کنم.

رئیس جمهوری آمریکا که هیچ گاه با رسانه ها سر سازگاری نداشته است، از همان ابتدا به استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط مستقیم با مخاطبانش روی آورد.

وی در ماه های گذشته بارها از عبارت «اخبار جعلی» در توصیف گزارش رسانه‌های آمریکا از پشت پرده وقایع کاخ سفید استفاده کرده است.

ترامپ اخیرا علیه رسانه‌ها که فعالیت‌های دولت در احیای مناطق توفان‌زده را ناکافی دانسته بودند، موضع گرفته و همچنین شبکه تلویزیونی «ان‌بی‌سی» را به سبب انتشار گزارشی درباره استعفای پنهانی «رکس تیلرسون» وزیر امور خارجه آمریکا مورد مواخذه قرار داد.

از دیگر مواردی که رئیس جمهوری آمریکا در مورد آن‌ها از عبارت «جعلی» استفاده کرده، تحقیقات جاری در خصوص پرونده اتهام ارتباط نزدیکان وی با دولت روسیه برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است؛ تحقیقاتی که ترامپ هدف از آن را فشار به دولتش می‌داند.

رئیس جمهوری آمریکا چندی پیش در اعتراض به گزارش‌های شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان برضد او و سیاست‌هایش، ویدئوی طنزی را در صفحه توئیتر خود منتشر کرد که او را در حال ضربه فنی کردن فردی با لوگوی این شبکه نشان می‌داد، اقدامی که از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی و اصحاب رسانه، غیرحرفه‌ای و دور از شان یک مقام عالی‌رتبه سیاسی ارزیابی شد.

دامنه اختلافات وی با رسانه ها به جایی رسیده است که او امسال از حضور در ضیافت شام با خبرنگاران که هر ساله به میزبانی کاخ سفید برگزار می شود، خودداری کرد.

5252

رفتار ترامپ منطبق بر کدام تئوری است؟

تحولات جدید منطقه و افزایش سیاست فشار بر ایران و بازی جدید ترامپ در مواجهه با توافق برجام، و متقابلا رویکرد تهران در مقابل این اقدامات، بیش از هر چیز یاداور تئوری نئورئالیسم است. در واقع اگر بخواهم تئوری کنت والتز و اندیشمندان متاثر از ان را توضیح دهم، برجام یا به تعبیر بهتر (روابط ایران و امریکا و غرب) را تشریح میکنم و بالعکس این تحولات را در همین قالب باید عملیاتی و اپلای کرد.

‌نئورئالیسم

این نظریه که بسیاری از ویژگیهای واقع گرایی کلاسیک چون دولت محوری،قدرت محوری را هم در خود حفظ کرده است، سطح تحلیل را نظام بین الملل قرار میدهد. معتقد است که نظام بین الملل، نوع و قواعد بازی را مشخص میکند. در این راستا، آنچه در داخل کشورها میگذرد، اهمیت نداشته و نمیتوان بر ایدئولوژی و رژیم حاکم تاکید داشت. کشورها همیشه برای بقای خود به دنبال قدرت اند. دولتها دو هدف را دنبال میکنند:

در داخل به فکر افزایش تواناییهای اقتصادی، سیاسی و نظامی هستند و در خارج،ب ه تقویت اتحادهای خودی و تضعیف اتحادهای مقابل فکر میکنند.

نئورئالیستها بر خلاف نئولیبرالها که به “فایده های مطلق” اعتقاد دارند، به ” فایده های نسبی” تاکید میکنند.

در این راستا دولتها آنچه که بدست میاورند، در مقایسه با رقبا مورد ارزیابی قرار میدهند. فردی را در نظر بگیرید که از یک معامله زمین، سودی را کسب میکند. در تحلیل نئورئالیستها، فرد سود کسب شده را همیشه با سود کسب شده رقبا مقایسه میکند. لذا حتی اگر فایده و سودِ کلانی کسب کرده باشد، چون با رقبا مقایسه میکند، در حسرت سود رقباست و حسرت داشته های همسایه(رقیب) را میخورد تا اینکه شُکرِ داشته های خود را بکند!

کشورها در یک نظام آنارشیک به سر میبرند. پس بر مبنای همین مفروض، باید به دنبال تقویت قدرت نظامی، انباشت تسلیحات و ‌خودیاری باشند. هر کشوری باید گِلیم خود را از آب بیرون بکشد. با بی اعتمادی به دیگر بازیگران، باید به فکر امنیت خویش باشند.

اما امنیت هم، همانندِ فایده و حتی قدرت، “نسبی” تلقی می شود‌. بدین گونه که کشورها، امنیت و قدرت خود را هم در مقایسه با رقبا و دشمنان می سنجند‌. اگر تعریف قدرت و امنیت مطلق باشد (همانند نئولیبرالها) خرید اس۳۰۰ از سوی ایران، در نظر رهبران کشور به معنای افزایش قدرت و امنیت ایران تلقی میشود، اما اگر امنیت یا قدرت را ” نسبی” تعریف کنیم، با توجه به خرید اس۴۰۰ از سوی ترکیه، خرید ما افزایش امنیت و قدرت تلقی نمیشود. چون در مقایسه با ترکیه ارزیابی می شود. از طرفی با توجه به کلیدواژه های “خودیاری”، “انارشی”: قانون جنگل” و بی اعتمادی حاکم بر روابط کشورها،شاهدِ شکل گیری” معمای امنیت ” خواهیم بود‌.

لذا قرارداد ۵۰۰ میلیاردی ترامپ و ملک سلمان و خریدهای تسلیحاتی ریاض، به معنای افزایش ناامنی ایران تلقی می شود. همچنانکه شلیک و ازمایش موشکهای دوربرد، در نگاه رهبران سعودی، به معنای کاهش امنیت و قدرت ریاض تلقی میشود. همین بی اعتمادی، خرید پی در پی تسلیحات از طرف بازیگران مختلف را سبب میشود که به “مسابقه تسلیحاتی” موسوم است. از این روست که خاورمیانه به انبار تسلیحاتی غرب و امریکا تبدیل شده است.

کشورها علیرغم تفاوت در قابلیتها و تواناییها،همگی شبیهِ هم، عمل میکنند. در این راستا، عربستانی که داعیه رهبری جهان اسلام را دارد، در کنار آذربایجان، ایران، سوریه، اردن، المان، چین و روسیه، جملگی فارغ از مسائل ایدئولوژیکی، برای افزایش ایمنی و قدرت و بقا تلاش میکنند. در این راستا، حضور ایران در سوریه، عراق، لبنان و تا حدی یمن، نه به خاطر ملاحظات دینی یا ایدئولوژیکی، بلکه بخاطرِ افزایش امنیت، بقا و قدرت است‌. هرچند روکشی از مباحث هویتی روی آن کشیده شده است.

استفاده از زور، همچنان در کانون توجهات سیاست بین الملل قرار دارد. به تعبیر کلازویتز، “جنگ ادامه فعالیت سیاسی از راه دیگر است.” اما استفاده از زور، اولین گام نخواهد بود.

همکاری و دیپلماسی

والتز معتقد است در غیاب یک نظام حقوقی نافذ (قانون جنگل)، هر دولتی، حتی در ائتلافها هم، طبق نگرانیها و جاه طلبیها، امیال و منافع خود، می اندیشد.اما همین اتحادها،صلح و ثبات نظام بین الملل را تضمین میکند.

پس با این تفاسیر، همکاری و همنوایی میان دولتها امکان پذیر هست. اما این هماهنگی خودجوش نیست. بلکه الزامات دولتها،اجبار و زور آنها را به سمت همکاری سوق می دهد. به تعبیر رئالیستها حتی واریز پول به صندوق صدقات هم اختیاری نیست. بلکه این عمل، نوعی سرمایه گذاری برای ترس از خداوند و بهره برداری از منافع ان در اخرت است. لذا هیچ قرارداد و معاهده و کنوانسیونی بدون زور (یا به تعبیر بهتر ضمانت اجرایی مستتر در آن)امکان نمی یابد. توافق و رژیم برجام متاثر از رژیم تحریم، فشار و شش قطعنامه شورای امنیت و قطعنامه های شورای حکام اژانس انرژی اتمی و سایر ابزارهای فشار بود.

از نظر رئالیستها، علاوه بر اینکه، همکاری، توافق و اتحاد برای جلب منافع و دوری از ضرر بیشتر، صورت میگیرد، این همکاری، شکننده و حساس است.

برای توضیح شکنندگی اتحادها و همکاریها، رئالیستها، مثالِ” شکار گوزن” را می آورند:

بدین صورت که چند شیر وحشی، با نقشه و هماهنگی به یک گوزن حمله میکنند.در این حمله، هماهنگی بین شیرها وجود دارد. یعنی هر کدام از گوشه ای، حمله میکنند تا حلقه محاصره را تنگتر کرده و به هدف اصلی، یعنی شکار گوزن نائل شوند.

این هماهنگی و همکاری شیرها، شکننده است. بدین صورت که اگر یکی از شیرها، در مسیرِ حمله، متوجه حضور خرگوشی شود، با احتساب اینکه، تعداد شیرها زیاد است و معلوم نیست چقدر عایدش شود، در وسط راه، به سمت خرگوش حمله میکند تا عوضِ نسیه، به نقد دست یابد!

با شکستِ حلقه ی محاصره، همکاری کامل هم فرو می پاشد.لذا بخاطر شکست حلقه محاصره و فرار گوزن از همان کریدور، شکار گوزن هم با شکست روبرو میشود. با این حساب‌، منافع و مسائل گوناگونِ اغوا کننده، به اتحادها و همکاریها ضربه وارد میکند.

در همین مثال، مفهوم ” تقلب ” هم نهفته است. بدین صورت که یکی از شیرها(بازیگران) برای دست یابی به منافع بیشتر، تقلب کرده و به توافق بی اعتنایی کرد.

احتمال تقلب از سوی یک یا چند بازیگر بازیگر، همیشه توافقات و اتحادها را تهدید میکند.
مثلا در روابط بین الملل، دست یابی برخی از کشورهای دارنده بمب اتمی، بصورت مخفی و تقلب صورت گرفته است. هیچ کشوری علنا و در انظار جهانی، اقدام به تولید بمب اتم نکرده است.

کشور کره شمالی یا سایر اعضای باشگاه هسته ای، با شلیک موشکهای اتمی، ورود خود را به جمعِ دارندگان بمب اتمی،اعلام کرده اند و مساله تقلب به خوبی در این قضیه هویداست. حتی معاهدات منع سلاحهای اتمی یا کشتارجمعی و کشورها را از داشتن همین ممنوعیتها، بازنداشته است‌.

در نگاه نئورئالیستها، رژیمهای بین المللی، به عنوان یک متغیر وابسته به قدرت تلقی میشوند. رژیمها الت دست قدرتهای بزرگ هستند.انها این قواعد را مینویسند.

رژیمها هم در این سیستم خودیاری و بی اعتمادی، شکننده و آسیب پذیر هستند.

اگر توافق برجام را جزو رژیمهای قراردادی، تحمیلی یا مذاکره ای، حساب کنیم، خطراتی ان را تهدید میکند: 

اول اینکه؛ قدرتهای بزرگ با اعمال قدرت بخش مهمی از ان را به نفع خود نوشته اند‌.
دوم؛ قدرتهای بزرگ با ایجاد قواعد غیررسمی، یا با دخالتهای فعالانه، قواعدی که دیگر برایشان مناسب نیست، تغییر میدهند.
سوم؛ نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل به عنوان ابزار مشروع قدرتهای بزرگ عمل میکنند.از طرفی این نهادها در “سیستم خودیاری” کمک چندانی به حفظ همکاریها نمیکنند.

مثلا طبق بند ۳۷ برجام،اگر یکی از اعضاء از اجرای برجام شکایت داشته باشد، و نتواند اختلاف خود را با حسن نیت در کمیته ی دعاوی حل کند، “متعاقب دریافت ابلاغ طرف شاکی، شوراي امنیت سازمان ملل متحد می بایست منطبق با رویه هاي خود در خصوص قطعنامه اي براي تداوم لغو تحریم ها راي گیري نماید. چنانچه قطعنامه فوق الذکر ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ به تصویب نرسد، آنگاه مفاد قطعنامه هاي سابق شوراي امنیت سازمان ملل متحد مجددا اعمال خواهند شد، مگر اینکه شوراي امنیت سازمان ملل متحد به نحو دیگري تصمیمگیري نماید”.

حالا با توجه به مشکلات پیش امده و در صورت تغییر توافق از سوی کنگره امریکا،چنانچه ایران به کمیته اختلافات، شکایت کند و انها جواب مناسب ندهند،شورای امنیت باید درمورد ” تداوم لغو تحریمها” و مطابق روش همیشگی تصمیم بگیرد.لذا امریکا میتواند از حق وتوی خود در ” تعلیق تحریمها” استفاده کند.

نکتۀ ریزتر اینکه در مورد ” ادامه ی تعلیق تحریم ها ” رای گیری می شود و نه در مورد” بازگشت تحریم ها “! چرا که روسیه و چین یا کشورهای دیگر (البته در صورت داشتن موضع مشترک) نتوانند آن را وتو کنند.

ممکن است ارزیابی شما این باشد که با توجه به مطالب فوق، در نظر نگارنده قدرتهای بزرگ فعال ما یشاء هستند، اما کشورمان، دست و پا بسته بوده است !

اما باید گفت همان طور که گفته شد، نئورئالیستها بر سطح تحلیل کلان (نظام بین الملل) تاکید دارند. طبق این نظریه، ساختار نظام بین الملل (شورای امنیت سازمان ملل، قدرتهای بزرگ، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی) بر کارگزار (مثل ایران) تاثیر می گذارند. لذا رفتار کارگزار، تابعی از رفتار و رویکرد ساختار بین الملل است.

فشار ساختار بین الملل بر کارگزار (در زمان دولت خاتمی) باعث توافق سعد آباد و پلمپ هسته ای و اجرای پروتکل الحاقی شد.اما ساختار فشارها را ادامه داد.

بی شک کارگزار به اندازه ساختار بین الملل قدرتی نخواهد داشت. با وجود ایجاد تغییرات محسوس در رفتارهای خارجی تهران، همانند ادامه گفتگوهای حقوق بشری با اروپا،ارائه تز گفتگوی تمدنها، شاهدِ ادامه فشار ساختار بر کارگزار بودیم.

البته رویکرد ساختار فقط در فشار و تحریم خلاصه نمیشد. بلکه سیاستهای تشویقی همراه با ” چماق” اعمال میشد. انتخاب جناب خاتمی به عنوان رئیس گفتگوی تمدنها، قبول پیشنهاد ایران مبنی بر نامگذاری سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتگونهای تمدنها و ملاقات سفرا و مقامات کشورهای بزرگ و افزایش پرستیژ کشور از تبعات این سیاست و سیاستهای انبساطی ساختار بود.

همانطور که گفته شد، فشارها قطع نشد. تداوم فشار در محورهای ایران هراسی، قرار گرفتن ایران در ذیل محورت شرارت از نظر دولت جرج دبلیو بوش، تهدید به حمله به ایران بعد از ۱۱ سپتامبر، باعث تغییر رفتار ایران در دولت احمدی نژاد شد.

ابتدا فکِّ پُلمپ هسته ای به دستور رهبری و در اواخر دولت خاتمی اتفاق افتاد. سپس سیاست خارجی تهاجمی، تغییر در استراتژی هسته ای و پرونده هسته ای، رویکرد نگاه به شرق و جنوب گرایی، در مقابله با ساختار، عملیاتی شد. شش قطعنامه الزامی منطبق با فصل هفتم منشور، افزایش شدید بیانیه های ضد ایرانی حقوق بشر، قطعنامه های شورای حکام از تبعات مقاومت کارگزار در برابر ساختار بود.
رابطه ساختار و کارگزار در دوران دکتر روحانی، به نحو دیگری رقم خورد و منجر به توافق نهایی برجام شد.

با توجه به توضیحات بالا، و با احتسابِ کلیدواژه ها و مفاهیمِ”قدرت نسبی “،” امنیت نسبی”، “معمای امنیت” و ضرورت همکاری برای کنترل رقبا و از طرفی: شکنندگیِ همکاریها و رژیمهای بین المللی”، بخاطرِ موضوع” تقلب” و فشار ساختار بر کارگزار، تحلیل برجام و تبیین شکنندگی ان در دولت ترامپ، اسانتر میشود.

چرا که در مکتب نئورئالیسم، رژیم امنیت هم وابسته به قدرت است. نظام بین الملل نظامی است که تمامی بازیگران خواهان افزایش قدرت هستند. یک قدرت با افزایش قدرت خود نمیتواند بر سیستم چیره شود، زیرا سایر اعضا هم به این کار مبادرت میکنند.
از نظر هدلی بول، تمامی رژیمها تحمیلی اند.این تحمیل در اثر جنگ،تهدید، تحریم یا گفتگوست.

پس علاوه بر اینکه، رژیم برجام تحمیلی است. موارد خارج از رژیم، بر محورهای ان اثرات مهمی دارد‌.از طرفی با توجه به قدرت محوری توافقات، بازیگر قویتر در تلاش است که به هژمونی و سلطه بر رژیم دست یابد.

امریکا با تفسیر موسع از برجام و از طرفی با به پیش کشیدن سایر موضوعات غیر هسته ای، مانندِ اقدامات و حضور ایران در کشورهای منطقه و ازمایش موشکی متعدد، میخواهد سلطه خود را بر ایران و حتی سایر بازیگران درگیر در برجام(۵ کشور دیگر) افزایش دهد.

بی شک با توجه به بی اعتمادی حاکم بر روابط بین الملل و مساله تقلب، امریکا اذعان دارد، تهران میتواند، علی رغم سیستمهای نظارتی و کنترل و راستی ازمایی، با فعالیتهای پنهانی خود، ورود خود به جمع دارندگان بمب اتمی را اعلام کند. کشوری که از شهرهای زیرزمینی موشکی خود رونمایی میکند، میتواند روزی از کلاهکهای اتمی خود رونمایی کند!

در این راستا با توجه به بدبینی حاکم بر روابط بین الملل و بی اعتمادی و مساله تقلب، طبق این نظریه‌، فتوای رهبر انقلاب مبنی بر منع تولید و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، برای رهبران امریکایی، غیرمرتبط و بی معنا ارزیابی میشود.

و نکته اخر اینکه، ایران هم همین بی اعتمادی به طرف مقابل را دارد. همین ادبیات را در سخنرانیها و گفتمان رهبری به دفعات دیدیم. رهبری اذعان دارند که علی رغم اعتماد به دیپلماتهایمان، به امریکا اعتمادی نداریم.

52312