ورزشگاه آزادی؛ آن شب که خاطره بارید

سعید قرایی: مثل اینکه جام ملت های آسیا امارات در دبستان گل های دایی به کره را در دفتر نقاشی می کشیدی و یا بازی ایران و استرالیا همزمان شده بود بود با امتحان عربی ثلث اول دوره راهنمایی و یا وقتی بازی ایران و مکزیک را در جام جهانی می دیدی جای خالی پدر بیشتر از هر چیزی را احساس می کردی و برگه های فراوان دیگر از این دست که از تو یک پسر همیشه نشسته برروی سکو می سازد…
امشب می تواند عید نوروز ما را خاطره انگیزتر کند اگر مثل بازی با ژاپن در مقدماتی جام جهانی 2006 فوتبال برای ما یک جشن ملی در نوروز بسازد ومی تواند در این شب نوروزی حال همه ما را بگیرد و همه بادام های ظرف آجیل را تلخ کند مثل باخت نوروزی ما به عربستان در جام جهانی 2010 وقتی که احمدی نژاد به ورزشگاه آزادی آمد و ما بازی یک هیچ برده را با رقص روی اعصاب عرب ها دو هیچ باختیم…
امشب می تواند یک ورق شیرین در ذهن همه فوتبالی های قلم بخورد و با برد امروز از حالا برای جام جهانی روسیه برنامه بریزیم و یا برعکس می تواند با یک ضد حال بزرگ ما را از کوچه گشاد عروسی به محله تنگ اما و اگر بکشاند… مهم قدمی است که امشب برمی داریم.
درست مثل قدم بلندی که در روز بازی با کره جنوبی در تهران برداشتیم و در یک شب خاص و عزیز یکی از شیرین ترین خاطره های سال را ساختیم…
خاطره ای که اگر تیم ملی مسیرش به جام جهانی را سد نکند یکی از بهترین های سال 95 می شود و مرورش برای همه آن هایی که ان شب کنار تیم ملی بودند عزیز می شود.
فوتبال نطلبیده خیلی بیشتر از آب هم نوع خود مراد می دهد… به خصوص اینکه یکهویی و بدون برنامه قبلی در تهران باشی و این فرصت را داشته باشی که این بازی خاص را از نزدیک و در ورزشگاه آزادی و در یک جو متفاوت ببینی.
جو متفاوت از این حیث که از چند روز که نه از چند هفته قبل از این بازی، ناگهان این مسابقه تبدیل شود به مسئله اول امنیت کشور!! آن هم به این دلیل که این بازی در عصر عاشورا برگزار می شود و عده ای بیش از حد دلواپس از دست رفتن حرمت این روز به خاطر این بازی فوتبال شوند.
همین کنش می توانست دنیایی از واکنش های مختلف را به وجود بیاورد و از روی همین واکنش ها می شد فهمید که این بازی متفاوت است و حضور در جو مستقیم بازی اش می تواند یکی از خاطره انگیز ترین روزهای فوتبالی ات را رقم بزند.
سخت ترین کار ممکن پیدا کردن هم پایه ای برای رفتن به آزادی برای این بازی بود و چه سخت تر با دو تن از دوستانت در این بازی فوق العاده خاص به ورزشگاه بروی که در طول 30 سال زندگی خود حتی یک مسابقه 90 دقیقه ای فوتبال از تلویزیون هم ندیده اند چه رسد به اینکه در این بازی چند میلیونی بخواهند از ورزشگاه و برروی سکو این بازی را از نزدیک ببیند….
بهرحال با شرایط ویژه از جمله خرید بلیط بازی و ملزومات داخل ورزشگاه از جمله پفک و چایی داخل ورزشگاه راضی کردن آن ها برای آمدن به ورزشگاه آن هم در شرایطی که نمی دانند قراراست در چه جوی بازی را ببینند کار سختی نبود!
تجربه خرید بلیط اینترنتی برای یک بازی فوتبال برای اولین باز قطعا حس مدرنی به تو می دهد… حتی اگر بعد از خرید بلیط متوجه شوی که طبقه دوم که تو بلیط برای آن خریده ای در آستانه بازی مجانی شده است و اصلا نیاز به بلیط نبوده ولی بهرشکل تجربه جالبی از اینترنت وارد ورزشگاه شدن…
اینکه برای این دو دوست مادری کنی و تازه وقتی ماشین را در پارکینگ پارک کردند متوجه شوند به چه جای مخوفی پای گذاشتند و مراقبشان باشی که قدمی اشتباه برندارند تا مجبور شوی تا آخر 90 دقیقه دنبال آن ها بگردی نیز می تواند حس جدیدی برای تو باشد قبل از همه اتفاقات.
چند ده بار ورزشگاه آزادی را از روی سکوهای تماشاگران تجربه کرده ای اما صحنه ورود وقتی برایت جذاب وجدید می شود که ببینی بی آنکه برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای باشد ورزشگاه به صورت خودجوش خودش با رنگ مشکی طرح موزائیک ساخته است و کل سکوها با لباس حاضرین برررویش به طرز جالب و قریبی سیاه پوش شده است…
این صحنه را که می بینی ناخودآگاه یاد حرف های چند روز اخیری می افتی که در رابطه با این بازی مدام زده می شد… بازی را به واسطه حرمت شکنی لغو کنید…. آن هایی را که به ورزشگاه بروند کتک میزنیم… آمدیم و ایران برد آنوقت شادی تماشاگرانمفری سنگین است… همه این جمله ها از جلوی چشمت می گذرد و خشمی پنهان از مردم بابت همه این حرف ها در دلشان می بینی… خشمی که بر سر مداحانی که از پیش برنامه ریزی شده به ورزشگاه آمده اند پیاده می شود..
این مداحان بی تقصیر بودند ولی تماشاگران روی سکو با آن ها به دلایلی دیگر همراهی نمی کنند وهرچه این مداحان همراهی در سینه زنی ونوحه خوانی از تماشاگران روی سکو می خواهند کمتر جوابی می شنوند…
اما زمانی که آن ها شاید با سرخوردگی راهی رختکن می شوند برنامه اصلی وخودجوش مردم برای عزاداری شروع می شود. برنامه ای برای دهن کجی به همه آن هایی که خود را جلوتر از مردم می دانند.
ورزشگاه آزادی شاید در همه روزهای خروشانش هم چنین نظم و هماهنگی در دادن شعار به خود ندیده است به خصوص وقتی که این شعار با سینه زنی هم همراه می شود….
سمت راست ورزشگاه بلند می شود و فریاد می کشد… سقای حسین سید و سالار نیامد…. فریاد آنچنان بلند است که گمان می کنی در بزرگترین حسینه جهان قرار داری … سمت چپ بدون کوچکترین برنامه ریزی قبلی به پا می خیزد و جواب می دهد علمدار نیامد سپردار نیامد… حسیییییین…
زیباترین, هماهنگ ترین و کوبنده ترین شعار هماهنگ ورزشگاه آزادی در همه سال های اخیر نقش می بندد وفضای ورزشگاه از ته دل حسینی می شود… دوربین های فیلمبرداری حالا همه روشن میشوند و می توان لبخند رضایت را در چهره تاج رئیس فدراسیون فوتبال که با این اتفاق بار سنگینی از روی دوشش برداشته می شود را از همان طبقه دوم ورزشگاه آزادی دید!
ورزشگاه یکپارچه حسینی میشود و جو آنقدر عجیب و غریب است که برای توبیشتر تازگی دارد تا آن دو دوست آزادی اولی!در چنین جوی بازیکنان کره جنوبی برای گرمکردن به ورزشگاه می آیند و همان ثانیه اول همه بازیکنان حرفه ای این تیم اسیر جو جدید و کاملا احساسی ورزشگاه آزادی می شوند…برکات مذهبی این جو خیلی زود بر بعد ورزشی اش هم اثر می کند و ترس از جو خروشان آزادی خیلی زود همه بازیکنان و هم هواداران کره ای را اسیر خود میکند…
حالا کم کم همه متوجه می شوند که در آستانه یک بازی بسیار حساس قرار دارند… استرس ها روی سکو بالا می رود وپک های سیگار بیشتر میشود… اما دیگر فقط بوی سیگار نیست که می آید و سیگاری های اطرافت وظیفه دارند بوهای دیگری را با دود خود به هوا بلند کنند!!
هوا کاملا صاف است وستاره ها در آسمان اما دره ورزشگاه آزادی که در یکی از گودی های تهران بنا شده و پروژکتورهای فوق العاده نورانی آن در بالای سرت ابری را تشکیل می دهند که حالا احساس می کنی در بین ابرها و روی آسمانی… البته در این فضا نوردی همان دود وبوهای اطرافت همچنان نقش اول را بازی می کند!
بازی شروع می شود و سیل سوالات از چپ و راست برروی سرت آوار می شود و تو باید اصول اولیه فوتبال را برای دوستان تشریح کنی و حالا اینکه چرا اسم بازیکن کره ای تا این حد مثبت 18 شده است که دیگر یک بحث فلسفی قلمداد می شود!
ایران گل می زند و تو هم درست مثل سردار آزمون که گل را زده است نمی دانی که حق داری جیغ بکشی و خوشحالی کنی و یا اینکه باید با لب های بسته فریاد بزنی تا به کسی برنخورد! اما دل های همه پاک تر از این حرف هاست و در کنار همه آن عزاداری های خالصانه یک شادی ملی از ته دل با این گل برپا میشود و میفهمی که روز خوبی در راه است.
حالا در نیمه دوم که بازی در اوج هیجان و شادی برد قرار دارد دیگر خبری هم از نق زدن های دوستان نیست و با بردن ایران وحشتانک ترین خاطره ممکن را برای رفقا تعریف می کنی و آن اینکه چند سال پیش در جایگاه روبرو نشسته بودیم و در همین جو و همین جمعیت بازی تیم ملی جلوی ژاپن را دیدیم ووقتی ایران برد و مردم از ورزشگاه خارج شدند، 5 نفر زیر دست و پا له شدند و از دنیا رفتند… همین خاطره کافی است تا دوستانت که شور رفتن را از ده دقیقه قبل از اتمام بازی داشتند، حالا میخ کوب سرجایشان بنشینند تا ورزشگاه خالی خالی شود و تو از دیدن همه اتفاقات بعد از بازی با خیالی راحت لذت ببری…
وقت بیرون آمدن از ورزشگاه و لذت بردن یک عمر از خاطره این آزادی است…. بیرون از ورزشگاه دسته های خودجوش تماشاگران راه افتاده است… مکن ای صبح طلوع…مکن ای صبح طلوع… ناخودآگاه یاد دسته های عزاداری مدرسه می افتی که با همین شوروصداقت به دم خانه حاج آقا شیخ الرئیس می رفت…و چقدر خوب است که این همه حس نستالوژیک برایت تکرار می شود آن هم در شبی که خودش خاطره است..
این ورقی بود فوتبالی از خاطره سال 95… کتابی که تا عمر دارم بر اوراقش افزوده می شود و چه خشوبخت ما اگر همه اوراقش این چنین نگاشته شود… باشد که از همین اولین شب های 96 تمام اوراقش این گونه به یاد ماندنی نوشته شود.
43 43

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *